یه فیلم و یه عشق

 

پیشنهاد می کنم

حتما حتما

حوض نقاشی رو ببینید

بعد از مدتها یه فیلم متفاوت دیدم که ارزش دیدن داشت...

 

بودن یا نبودن!مساله این است!

 

خیال می کردم،

اگر بروم،

دلتنگم می شوند...

نمی دانستم،

فراموش می شوم...

 

سوالای تکراری

 

کوتاهه یا بلنده؟؟

(سوالی که شبا زمان آگهی بین سریالای کانال GEM پرسیده می شه! )

 

پز جدید دخترا

 

زیر شلوارم،

ساپورتِ نخیِ تو کُرکی پوشیدم...

 

گفتیم اما نباید می گفتیم!

 

امان از حرفی که باد هواست...!!!

 

...

 

۵ تا بودیم...

۴ تا شدیم...

۳ تا شدن...!

 

درددل

 

خیلی وقت بود با قلم و کاغذم درد دل نکرده بودم،

حتمن یه جای کار ایراد داره...

 

رایحه ی دلنشین

 

از شهردار محترم تقاضا مندم،

انقدر گل کلم تو باغچه های کنار خیابون نکاره!

خوب ما به عابرین جلوییمون شک می کنیم!

 

خاطرات

 

می ترسم،

از اینکه

از همه این لحظه های خوب

فقط خاطره و حسرتش

برام باقی بمونه...

 

بی دلیل

 

بوی مست کننده ی شن های ساحل

پشت میز بی کاری

حس گرمای دلنشین یک قهوه ی داغ

با طعم بی خوابی

 

منطق کودکانه

 

قورباغه می گه :

- قوووور...قووور...

هاپو می گه :

- هاااپ...هااااپ...
.

حالا گاوه چی می گه؟؟؟

.

.

.

-گااا...گاااا...

* از تمرینات من و خواهر زاده ی ۳ ساله م!!!

 

بازی

 

یه اتاق خواب شیش متری بود و  تمام وسایل...

با شیش تا بچه قد و نیم قد و

بازی قایم موشک و گرگم به هوا...!!!

 

هندونه برون

 

یه هندونه گنده بود...

مامانم با اون چاقو زرد گنده هه افتاد به جونش.

من و بابام و سوگل و عرشیا،همه نگاها خیره به درون هندونه...

هندونه قرمز و تردی بود.مطمئنن خیلی هم شیرین!

مامانم گل هندونه رو در آورد.

ما همه منتظر که به کدوممون تعارف می کنه!

همه به دهن مامان خیره شدیم که با ولع نوش جان می کرد...

 

هندز فری!

 

این روزا همه روان پریش شدن!

تو خیابون تنهایی راه می رن و با خودشون حرف میزنن و می خندن یا داد می زنن!

وقتی تنهایی بلند خندیدم و همه چپ چپ نگاهم کردن،

فهمیدم منم روان پریش شدم...!!!

 

خر شدیم رفت...

 

بعضی وقتا خر شدن هم حال خودشو داره...

مخصوصا وقتی خودت خبر داشته باشی!

 

باورهای کهنه

 

دیروز ظهر،آفتاب بود.

ماشینو بعد از مدت ها شستم.

عصر بارون اومد...

 

وقتی هیچ جوابی نداری بدی!

 

آرین در حال دست زدن به کیبوردم:

من: بچه دست نزن.خرابش می کنیا!

آرین در حال کوبیدن پاهاش رو کیبوردم...

من:آرین!مگه نگفتم دست نزن؟!؟!؟

آرین در حال ادامه دادن کوبیدن پاهاش رو کیبوردم...

آرین:من که دست نمیزنم!دارم پا میزنم...

من:!!!!!!!!!!

 

فکر تکونی

 

امسال همه جا رو خونه تکونی کردم به جز فکرمو!

فکرم پر شده از چیزای آشغال و دور ریختنی و حتی چیزایی که روشون پر از گرد و خاکه!

چه فکرها و مسائل و چه آدمای بدرد نخوری که دیگه جاشون تو فکر من نیست...

چه فکرهایی که باید گردگیری بشن تا دوباره جلوه پیدا کنن و دیده بشن!

یه فکر تکونی اساسی باید انجام بدم...

سال نوی همگی پر از قصه ی بی غصه...

 

چشمان کاملا بسته به روی انسان های به ظاهر کوچیک

 

بعضیا اینجوری دیده می شن!

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                .

 

 

 

 

 

 

 شما هم می بینین؟

 

جنس بُنجل!

 

زن - می دونی زنی که گرفته قبلا ازدواج کرده بوده؟

مرد - پس دست دوم بوده؟!؟!